كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

66

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و به موقف عرض رسانيد كه امير ايدكوبرلاس را مرضى صعب طارى شده وديعت حيات را به متقاضى اجل سپرد . إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . « 39 » ذكر رفتن امرا به جانب غور و آوردن ميرزا عمر از طرف مرغاب در اين ولا ، از جانب غور خبر آمد كه جمعى مفسدان با ملك صالح پسر ملك اسمعيل از هندوستان به غور آمده و محمد اسپهبد غورى كه پدران او در زمان ملوك كرت حاكم غور بوده‌اند با او يار شده و بنياد فتنه و فساد و ظلم و بيداد كرده‌اند و عمال را كه ضابطه اموال بوده‌اند به درجهء شهادت رسانيده و رعايا را به جور و تعّدى پايمال گردانيده . حضرت خاقان سعيد خواست كه ركاب عالى به عزم آن طرف در حركت آورد ، امرا عرضه داشتند كه كفايت اين مهمات و دفع چنين جزئيات به كمين بندهء اين درگاه آسمان رفعت و برآوردهء اين بارگاه رتبت حوالت بايد نمود . نظم چه حاجت تيغ شاهى را به خون هركس آلودن * تو بنشين و اشارت كن به چشمى و به ابرويى فرمان همايون نفاذ يافت كه امير شيخ لقمان برلاس و امير حسن جاندار به دفع آن حادثه قيام نمايند . و ميرزا عمر بهادر كه در صحراى بردويهء جام انهزام يافت ، اگرچه بىدرع داودى نمىخفت و بىجوشن سيمابى نمىرفت و از شعلهء رمحش روشنى در دل كيوان مىتافت و به زخم خدنگ سينهء سندان مىشكافت ، عاقبت چون قضا رسيد ،

--> ( 39 ) . سورة البقرة 156 .